پارت چهل و سوم :


**ماسیس**
در اتاقم را بستم و مانند چندروز گذشته به سمت زیرزمین رفتم. از وقتی که به شهر بازگشته بودیم، هیچ گزارشی از ناپدید و یا کشته شدن کسی نیامده بود. اگر خشاتریا با قبیله‌ی کاتوری و شونیا صحبت نکرده بود، گمان می‌بردیم که اخبارِ رسیده همگی شایعه بوده و اصلا چیزی به نام بالبای بالغ وجود ندارد.
چیزهایی درمورد بالبا فهمیده بودم ولی هنوز نمی‌دانستم که چه شمایلی دارد و چه میزان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فریده

    0

    به نظرم خشاتریا هر بار اومده ابرو رو درست کنه زده چشم رو کور کرده..

    ۱ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    مرسی از این همه دقت شما سعیده جان 🙏❤️🌱

    ۷ ماه پیش
  • سعیده نعیمی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم خیلی لطف داری 🌹🌹❤️❤️🙏

    ۷ ماه پیش
  • رستا

    3

    خدای بزرگ،این همه ظرافت و بی نقصی منو انقدر شکه میکنه که عاجزم این قلم زیبا نیست بلکه بوسیدنیست و لایق درخشیدن ،این قلم دست بی نقصیو از پشت بسته ❤️ افتخار میکنم بهتون

    ۱۲ ماه پیش
  • سعیده نعیمی | نویسنده رمان

    عزیزم مرسی از لطف و محبت بی‌کرانی که بهم دارید🙏🙏 ❤️🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • ساجد

    1

    ممنونم این پارت هم مثل بقیه عالی بود کاش امکانش بود حداقل هفته ای سه پارت میزاشتین🙏🥺

    ۱ سال پیش
  • سعیده نعیمی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم 🙏🙏 این هفته چهارشنبه یه پارت اضافه میذارم❤️❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!